تماشاگه

درباره وبلاگ
تماشاگه

تماشاگه، گلچین زیباترین شعرها و متون ادبی ایران و جهان ، فقط زیباترین ها!!! از شنیدن نظرات شما خوشحال میشویم

آخرین نظرات
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۶، ۲۰:۲۶ - شرمندهٔ یابن الحسن
    تشکر
  • ۲۶ فروردين ۹۶، ۱۸:۳۴ - ما جــــــــღــــــدہツ
    :)
  • ۶ بهمن ۹۵، ۰۴:۰۶ - سیامک
    محشره
نویسندگان

۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت

تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت


از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست

می‌شد گذشت... وسوسه اما نمی‌گذاشت


این قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم

شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت


دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم

چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت


شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی

هرگز به این جزیره کسی پا نمی‌گذاشت


گر عقل در جدال جنون، مرد جنگ بود

ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت


ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین

در خون مرا به حال خودم وا نمی‌گذاشت


ما داغدار بوسه‌ی وصلیم چون دو شمع

ای کاش عشق سر به سر ما نمی‌گذاشت

شاعر : فاضل نظری 

همان یگانه ی حسنی اگر چه پنهانی

و گر دوباره بر آیی هزار چندانی


چه مایه جان و جوانی که رفت در طلبت

بیا که هر چه بخواهی هنوز ارزانی


ز دل نمی روی ای آرزوی روز بهی

که چون ودیعه ی غم در نهاد انسانی


خراب خفت تلبیس دیو نتوان بود

بیا بیا که همان خاتم سلیمانی


روندگان طریق تو راه گم نکنند

که نور چشم امید و چراغ ایمانی


هزار فکر حکیمانه چاره جست و نشد

تویی که درد جهان را یگانه درمانی


چه پرده ها که گشودیم و آنچنان که تویی

هنوز در پس پندار سایه پنهانی

شاعر : هوشنگ ابتهاج 

بگذار پای غنچه به لبخند وا شود

شاید دری به سمت خداوند وا شود


بستیم سیب سرخ به نارنج های دوست

ای کاش بخت این همه پیوند وا شود


سر می رسد دوباره بهار از سفر اگر

از دست و بال چلچله ها بند وا شود


یک استکان چای برای جهان بریز

تا اخم بقچه های پر از قند وا شود


آغوش تو سپیدترین عاشقانه هاست

ای کاش رو به من بگذارند وا شود


بگذار عشق لانه کند کنج سینه ات

وقتش رسیده برف دماوند وا شود

شاعر :عبدالحسین انصاری 

با زبانی سوخته در وحشت کابوس ها

قصه از خورشید می بافیم ما فانوس ها


کورسویی از خدا مانده است و پنهان کرده ایم

در شکاف دخمه ی این شهر دقیانوس ها


آفتابی نیست اما طبل نوبت می زنند

آسمان خواب است در بیداری ناقوس ها


جاده آنک در هوار مه گم است اما هنوز

می دمند آوارگانی، بی جهت بر کوس ها


پشت این رنگین کمان نور، حشر سایه هاست

پرده بردارید از پای این طاووس ها


دست بردارید از ما آی عیسایان کذب

دردهای ما شمایید آی جالینوس ها!


انتخابت چیست حالا؟ ماهی کوچک بگو!

تنگ و این کابوس ها؟ دریا و اختاپوس ها؟

شاعر : فاضل نظری 

ز سرگذشت چمن دل به درد می آید

ببند پنجره را باد سرد می آید


دریغ باغ گل سرخ من که در غم او

همه زمین و زمان زار و زرد می آید


نمی رود ز دل من صفای صورت عشق

و گر بر آینه باران گرد می آید


به شاهراه طلب نیست بیم گمراهی

که راه با قدم رهنورد می آید


تو مرد باش و میندیش از گرانی درد

همیشه درد به سروقت مرد می آید


دگر به سوز دل عاشقان که خواهد خواند

دلم ز ناله ی بلبل به درد می آید

شاعر : هوشنگ ابتهاج