|
زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است
پائیز بهاری است که عاشق شده است |
| شاعر :میلاد عرفان پور |
|
لبریزتر از غم غروب پاییز
تبعید به غربت جنوب پاییز |
| شاعر : میلاد اصغرزاده |
|
زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است
پائیز بهاری است که عاشق شده است |
| شاعر :میلاد عرفان پور |
|
لبریزتر از غم غروب پاییز
تبعید به غربت جنوب پاییز |
| شاعر : میلاد اصغرزاده |
|
لب دریا رسیدم تشنه، بی تاب ز من بی تاب تر، جان و دل آب
مرا گفت : از تلاطم ها میاسای که بد دردیست جان دادن به مرداب |
| شاعر : فریدون مشیری |
|
چه خونها از پرم باید بریزم از آن چشم ترم باید بریزم
دلم وقتی هوایت کرده باشد چه خاکی بر سرم باید بریزم؟ |
| شاعر : شهراد میدری |
|
خروش و خشم توفان است و، دریا به هم می کوبد امواج رها را
دلی از سنگ می خواهد، نشستن تماشای هلاک موج ها را! |
| شاعر : فریدون مشیری |
|
کمی گیجم کمی منگم عجیب است پریده بی جهت رنگم عجیب است
تو را دیدم همین یک ساعت پیش برایت باز دلتنگم عجیب است |
| شاعر : شهراد میدری |
|
لـبـخـنـد سـپیده در بهاران داری پـویـایـی جـویـبـار و باران داری
نرمای نسیم و بوی گل خنده ی باغ داری هـمـه را و بـی شماران داری |
| شاعر : محمد رضا شفیعی کدکنی |
ا
|
غروب چلچراغت را نبینم سکوت کوچه باغت را نبینم
و با اینکه دلم را داغ کردی الهی عشق داغت را نبینم |
| شاعر : جلیل فخرایی |
|
سـحـر خـنـدد به نور زرد فانوس پرستویی دهد بر جفت خود، بوس
نـگـاهـم مـیدود بـر سـیـنهٔ راه تو را دیگر نخواهم دید... افسوس |
| شاعر : فریدون مشیری |
|
معروف ترین عاشق عالم بودم! هرچند به چشم تو کمی کم بودم!
حوای بَدم بوسه دریغم کردی انگار نه انگار که ادم بودم! |
| شاعر : محمود برزویی |
|
پیام عشق را آغاز کردی نیازم را چو دیدی ناز کردی
تو بودی کفتر خوشبختی من ولی زود از برم پرواز کردی |
| شاعر : مهدی سهیلی |
|
گر عشق قرار است فرنگی باشد بهتر که نصیبت دل سنگی باشد
من عاشقِ عاشق شدنِ فرهادم حتی اگر این عشق، کلنگی باشد |
| شاعر : انسیه سادات هاشمی |
|
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم
دلم خون است ، می دانی برادر؟ دلم خون است ، از این می نویسم |
| شاعر : قیصر امین پور |
|
سرمایه ی عیش، صحبت یاران است دشواری مرگ، دوری ایشان است
چون در دل خاک نیز یاران جمعند پس زندگی و مرگ به ما یکسان است |
| شاعر :خلیل الله خلیلی |
|
از مرگ نترسم که مددکار من است در روز پسین مونس و غمخوار من است
اجداد مرا برده به سر منزل خاک این مرکب خوشخرام رهوار من است |
| شاعر : خلیل الله خلیلی |
|
بود سوزی در آهنگم خدایا تو میدانی چه دلتنگم خدایا
دگر تاب پریشانی ندارم نه از آهن نه از سنگم خدایا |
| شاعر : مهدی سهیلی |
|
یک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد!
این چند هزارمین شب بی خوابیست... "ای عشق" فقط حساب دستت باشد!!! |
| شاعر : ....... |
|
دلم از سالکان فانیت باد تمام هستیم قربانیت باد
به غیرازعاشقی حرفی ندارم دوبیتی های من ارزانیت باد |
| شاعر : جلیل فخرایی |
|
درخت خشک باری هم ندارد نه تنها گل که خاری هم ندارد
بیا ای ابر بر باغی بگرییم که امید بهاری هم ندارد |
| شاعر : اخوان |
|
جهانم را پر از ایهام بگذار کمی لبخند بر لب هام بگذار
مرا ول کن به حال خود بمیرم خدایا خسته ام! تنهام بگذار |
| شاعر : فاطمه شرقی |
|
برونم را درونی مرحمت کن تب خورشید گونی مرحمت کن
دلم از دست عشق و عقل خون شد خداوندا جنونی مرحمت کن |
| شاعر : مصطفی محدثی خراسانی |
|
چه شبهایی که تنها سر نکردم اجاق ماه، خاکستر نکردم
جسد با موج ها آمد به ساحل خودم بودم ولی باور نکردم |
| شاعر : شهراد میدری |